سپاس خداى را ان افريدگار بندگان

سپاس خداي را آن آفريدگار بندگان، گسترنده زمين و مكان، جاري كننده سيلاب در سراشيبها، و روياننده گياهان در بلنديها. همو كه اوّل است و

لي اوّليت او آغازي ندارد و هرگز نيستي پيشاپيش او نبوده است، و نيز ازليتش پاياني ندارد و نيستي بر او سايه نيفكنَد. او همواره نخست نخستين است و هميشه باقي و دائم، و دست كوتاه زمان هرگز به دامان بلندش نرسد. رويها بر آستانش خاكسار، و لبها به وحدانيتش گويا و خوش‏گفتار.
محدوديت پديدگان را به هنگام آفرينش برملا ساخت تا هرگز با ذات نامحدودش مشتبه نگردند، و هيچ وهم و خيالي چهار چوبي برايش نسازد. «طاير خيال» هرگز به بلند آستان او نرسد تا در حصارش گيرد و حركات او را كنترل كند، و هيچ اندام و ابزاري عرصه را بر او تنگ نسازد و او را به عجز و نياز واندارد. او فراتر از زمان است و لذا پرسش نشود كه از چه زماني بوده است نيز بايسته نيست گفته شود تا چه زماني خواهد ماند اوست پيداي راستين كه نبايد گفت از كجا طلوع و ظهور كرده، و هموست حقيقت ناشناخته دور از فهم ممكنات كه نبايد در محدوده تنگ «اشيأ» او را جستجو كرد و يا جايگاهي براي او پنداشت، كه «مكان» جايگاه «اشيأ» است و او آفريدگار اشيأ.
او پديده نيست تا دستخوش دگرگوني و انحلال شود، و در فراسوي پرده اي ننشسته تا در احاطه و اختيار ديگري قرار گيرد. نزديكي او به اشيأ چون چسبيدن اجسام به يكديگر نيست، و نيز دوري او از آنها جدايي و بيخبري نباشد. بندگانش لحظه اي از او مخفي نباشند و كلمه اي از كلماتشان از او پوشيده نمانَد، و هيچ پشته و تپّه اي مانع از نظر او نگردد، و هيچ گامي در شب تاريك و يا آرام شبي كه ماهتاب نور خود بگسترانَد و پس از افول آن، خورشيد پرفروغ از افق سر بر آرد و در پرتو آن، زمان و روزگار دگرگون شود، پوشيده نمانَد، آري همين شبي كه روي آورَد و روزي كه پشت كند.
او پيش از هر نتيجه و مدّتي، و هر شمارش و تعدادي است.
پاكيزه باد نامش از آنچه مشركان و تشبيه كنندگان بدو نسبت دهند از خصوصيات پديدگان چون مقدار و ابعاد سه گانه، و گزينش مسكن و جاي گرفتن در مكان.
محدوديت و چهار چوب، ويژه مخلوقات است و به غير ذات پاك الهي نسبت داده شود. او اشيأ را از روي الگوهاي پيش ساخته ازلي و قالبهاي قديمي كه براي ابد باشد نيافريد، بلكه آنچه آفريد، موزون و ترازمند است و هر صورت و نقشي كه پديد آورد، زيبا و بهنجار.
هيچ چيز در برابر او روي نگردانَد و نافرماني نكند، و او از فرمانبري هيچ فرمانبري سودي نبرَد.
آگاهي او از درگذشتگان پيشين چون حضور زندگان زمان در پيشگاه اوست. دانايي او به آنچه در بلند آسمانهاست چون دانش اوست بدانچه در زمينهاي پست دور است.
بخش ديگري از همين خطبه است
اي آفريدۀ موزون و پديده در تاريكي زهدان و پرده هاي سنگين و تودرتو، تو هماني كه از گِلِ فشرده پديد آمدي و در جايگاهي مطمئن تا روز معلوم و عمر معين نشسته اي. تو به صورت «جنين» در شكم مادرت موج مي‏زدي و شنا مي‏كردي. نه آوازي را مي‏شنيدي و نه توان پاسخ گفتن به دعوتگري را داشتي.
آنگاه از جايگاهت به خانه اي كه نديده بودي و راههاي منافع آن را نمي‏شناختي، بيرون رانده شدي. راستي چه كسي به تو آموخت كه شير از پستان مادر بنوشي و هنگام نياز، بدانجا كه بايد، روي آوري؟
دريغا! آن كه صفات صاحبان اندام و ابزار را نشناسد، حتماً از درك و فهم صفات آفريدگار آنها ناتوان‏تر، و از دست يابي به ژرفاي مخلوقات دورتر خواهد بود.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

Create your website with WordPress.com
Get started
%d bloggers like this:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close